كلاس مجازي
کلاس مجازی کلاس زندگی در دنیای اطلاعات

ایمیل خود را برای اشتراک در فید کلاس مجازی وارد کنید:

قدرت گرفته از فیدبرنر


بازدید : مرتبه
تاريخ : ۱۳۸٧/۳/٢٦

خوب بد

 

نمی دانم چرا و چگونه؟ این پرسش سختی است که به سراغم آمده است. لطفا تا انتها بخوانید و در پاسخ این پرسش یاریم کنید.

 

=============================================

حادثه اول در شش نگاه:

یک:

یک بچه گنجشک که تازه پرواز کردن را آموخته بود با نگرانی و شوق همراه با نوعی پز در حال پرواز کردن بود. نگران از سقوط، ترس از ارتفاع، خطرات این فرایند جدید و در ضمن شوقی سرشار و وصف ناپذیر از توان انجام این عمل محیرالعقول  همه و همه در چشمان گرد و کوچکش موج میزد. اما می شد به راحتی در چرخش چشمانش دید که می خواهد این توان یعنی پرواز را به تو نمایش بدهد ...هوووم ....ببینید می توانم....

: آخ ... ترق ..دامب...پوووف...وای...

یک اتفاق ساده . بچه گنجشک که بیش تر از پرواز حواسش به نمایشش بود و هنوز تبحر کافی در پرواز نداشت به بدنه یک نیسان آبی رنگ برخورد کرد و افتاد کف خیابان شلوغ و پر از ماشین.

 

دو:

معمولا راننده های نیسان های آبی در خیابان ها و جاده معروف به بد رانندگی کردن هستند و کمی تا قسمتی همراه با نامردی.

 

سه:

راننده نیسان ترمز کرد و خواست به سمت بچه گنجشکی که به ماشین او برخورد کرده بود بیاید... یک پیرمردی هم کمی دورتر از من و راننده همین تصمیم را داشت ولی من نزدیک تر بودم و سریع رفتم و بچه گنجشک ترسان و لرزان را در دستانم گرفتم.

 

چهار:

بوق ... بوق ...بوق ... بوق ....

در حالی کمی عصبی شده بودم به سمت یکی از راننده های پشت سر نیسان که مدام بوق میزد رفتم و در حالی که بچه گنجشک را نشانش می دام به او گفتم اگر اجازه می فرمایید این بچه گنجشک را زیر چرخ های ماشینتان بگذارم تا له بفرمایید. .. شرمزده نگاه می کرد و پاسخی نمی داد... رو به سایر راننده کردم و با صدای بلند گفتم ... علت توقف این است اگر می خواهید له کنید بفرمایید ...کسی چیزی نگفت ..

 

پنج:

بچه گنجشک را بردم یک گوشه خلوت و در گوشش به نصیحت گفتم ... بچه پررو تو که هنوز خوب بلد نیستی بپری برو یه جای خلوت تر ... لای این آدمای بی احساس و قلب جای پررو بازی و نمایش گنجشکانه نیست. او هم قبول کرد و رفت . ولی هنوز هم از من و هم  از خیابان می ترسید.  کل این اتفاقات در کم تر از 30 ثانیه می افتد.

 

شش:

بعد چند روز مدام به یادش هستم و از این که اینقدر فداکار و باگذشت و احساس هستم به خودم می بالم

 

حادثه دوم در سه نگاه:

یک:

 خسته از کلاس خارج می شوم و به سمت ایستگاه مترو حسن آباد  می روم. مترو بسیار شلوغ است. دقیقا صحنه مرا یاد کشتارگاه می اندازد به علاوه تعدادی گوسفند قربانی آویزون ... ( بلا نسبت مسافرین محترم) وارد مترو می شوم. به هر دلیلی که نمی توانم توجیه کنم یک نفر بلند می شود و مترو را ترک می کند. صندلی خالی به من چشمک می زند. می نشینم. ولی در بهتی شدید مثل حالت کما که من که آخر تمام بد شانسی های دنیا هستم. که حتی اگر در کل مترو فقط یک صندلی برای یک مسافر کم بیاید آن هم من هستم . چه طور می شود این طور صندلی خالی توی این ایستگاه شلوغ به راحتی گیرم می آید.

 

دو:

ایستگاه بعد یک پیرمردی سوار می شود. رویم را بر می گردانم تا نبینم بلکه وجدانم نفهمد. اما مگر این پدر سوخته چیزی از زیر چشمان تیزبینش پنهان می ماند. پاهایم را بهانه می کنم که خیلی درد می کند آن هم بعد از 12 یا 13 ساعت مدام سرپا ایستادن. اما وجدان بی وجدان مرا یاد پدرم می اندازد ... اگر پدرت بود چی؟ ... بالاخره تسلیم می شوم و جایم را به او می دهم. کل این اتفاق 10 ثانیه طول می کشد.

 

سه:

بعد چند روز مدام به یادش هستم و از این که اینقدر فداکار و باگذشت و احساس هستم به خودم می بالم

 

 

حادثه سوم در دو نگاه:

یک:

پیرزنی در صف بازار روز در حالی که چند کیسه میوه و سبزی و فرنگی به دنبالش خر کش می کند پشت سرم  ایستاده است. من هم دستم پر است. باز این وجدان بی وجدان می بیند.... هی بگیر از دستش ... فکر کن مادر خودته ... ببین پیره ... نمی تونه ...توان نداره ... تا پای ترازو باید برایش بیاوری .....آخه ...دستم پره ...بالاخره نمی شود که بشود و می گویم مادر جان بسته ها را بدهید برایتان تا ترازو بیاورم.

 

دو:

بعد چند روز مدام به یادش هستم و از این که اینقدر فداکار و باگذشت و احساس هستم به خودم می بالم

 

 

نگاه آخر

یک و دیگر هیچ:

ما خوبی می کنیم که خوبی کرده باشم. یا خوبی می کنیم که دهن گشاد وجدان را ببندیم. یا ساده تر بگویم خوبی به خاطر نفس خوبی یا خوبی مابه ازای حق السکوت یک چیز درونی که بسیار زورمند و تیز بین و قلدر است. اگر خوبی برای خوبی است مثل تشنه ای که ذاتا به سمت آب گرایش دارد و بی واسطه و فکر و تصمیم آب می خواهد و می نوشد پس چرا یک پدر سوخته ای مدام یادم می اندازد که دیدی تشنه بودی چه کار خوبی کردی آب خوردی. این که نمی شود ما اصلا کسی یادمان نمی اندازد کار خوبی کردیم برای رفع تشنگی آب خوردیم. اما چرا یک کسی، چیزی، حسی، یا نمی دانم کوفتی ، زهر ماری مدام یادمان می اندازد که آفرین بچه خوب ببین چه کار خوبی کردی.  اگر خوبی مثل تشنگی بود و ذاتی بود آیا این رفتار قابل تحسین بود یا مثل غریزه و رفتار از پیش ودیعه گذاشته شده نیاز به آگاهی و تصمیم نداشت. یعنی انجام آن جزیی از وجود ما بود. پس اگر این طور بود خیلی حسن نداشت. و عدمش هم قبح نداشت. و یا اگر حق السکوتی ما به ازای بستن دهان آن چیز درونی باشد آیا این رفتار رفتاری خودخواهانه نیست. یا ساده تر بگوییم ما خوبی نمی کنیم داریم دهان چیزی را درونمان می بندیم. یا نه بهتر بگوییم نمایش خوبی توی خیابان و بیابان عرضه  می کنیم.

همه بفهمید من دارم خوبی می کنم. دارم برای اژدهای درونم  غذا تهیه می کنم. پس اوضاع کمی به می ریزد. همه کسانی که خوبی می کنند یا خوب می نمایند در واقع دارند خودشان را تغذیه می کنند برای خودشان است و برای آن اسب سرکش تیز بین و آن نخود هر آش و یا اصلا ذاتی رفتار آدمی است و حسن و قبحی ندارد. کردنش اجبار است و نکردنش هم رفتار طبیعی. یا بیاییم هایبرید فکر کنیم و مثلا بگوییم  یک چیز پدرسوخته توی ما هست که وول می خورد همین طور بی دلیل و ذاتی گرایش  و میل به خوبی ( نه اجبار رفتاری)  دارد یعنی می تواند خوب باشد و می تواند بد نباشد یعنی خوبی بکند و یا نکند اما بدی هم نکند. اما چیزی دیگر هم کنارش هست که می تواند این گرایش را تشویق به خوب بودن بکند یا به خوب نبودن. یعنی آن چیز را پرورش دهد یا بی خیال پرورش آن چیز وول خوردنده باشد. در این حالت رفتار بد نداریم بلکه اگر چیزی را نمی پسندیم عدم رفتار خوب است نه وجود رفتار بد.

یا جور دیگری هم شاید بشود فکر کرد. آن چیز یک همزاد هم دارد که می تواند در مقابل توصیه به رفتار خوب توصیه به رفتار بد بکند. یعنی رفتار بد هم وجودی است. پس ما مختاریم که رفتاری را از بین دو یا حتی چند گزینه متفاوت انتخاب کنیم. در این حالت جنبه نمایشی و تغذیه ای آن اسب و اژدهای درون کم رنگ می شود. ...

        به هر حال من می دانم اما  بعداز چند روز مدام به یادآن حوادث  هستم و از این که اینقدر فداکار و باگذشت و احساس هستم به خودم می بالم ... اما نمی فهم چرا؟ ... کدام؟... چه شکلی؟... برای چه ... و برای که؟...

 

 

 



بازدید : مرتبه
تاريخ : ۱۳۸٧/۳/۱٩

رنگ بندی در طراحی جلد 20 مجله برتر (قسمت اول)

برگرفته از وبلاگ مونولوگ های من:http://www.vff.us/index.php?q=aHR0cDovL3Jhb3Jvcy53b3JkcHJlc3MuY29tLzIwMDgvMDYvMDcvY29sb3JzLWluLW1hZ2F6aW5lLWNvdmVycy8%3D

 1216.pic

سلام،

طرح جلد یک مجله یا کتاب، رنگ ها و ترکیب بندی عناصری که در اون استفاده شده، درست مثل عنوان یک پست وبلاگی و البته حتی خیلی قویتر از اون، یا شاید مثل آغاز یک ترانه یا قطعه موسیقی، می تونه نگاه بیننده رو جلب کنه و یا برعکس باعث بشه بی تفاوت از کنار اون مجله بگذره، بدون اینکه حتی نگاهی به داخلش بندازه.

در سال 2005، 40 کاور مجله برتر در 40 سال اخیر انتخاب شدند که از میون اونها، 20 تا رو که رنگبندی زیبایی داشتند اینجا می بینیم.

مجله Blue - اکتبر 1997

مردی در حال شیرجه - طراح جلد : دیوید کارسون، که بخاطر نوآوری هایش در تایپوگرافی و عکاسی مشهور است.blue-magazine-diver

رنگبندی :

diver  

 

 

 

 

 مجله Esquire - دسامبر 2000

حضور بیل کلینتون در انتهای دوره ریاست جمهوری اش بر روی جلد این مجله، سر و صدای زیادی را بین دو جناح سیاسی در این کشور برانگیخت و با اینهمه عکس، نامزد حضور در موزه یادبود رییس جمهورهای امریکا شد. man-at-his-best

رنگبندی:

man_at_his_best 

 

 

 

مجله ESPEN - ژوئن 1998

این جلد از مجله، از تصویر مایکل جردن با لباس تیم شیکاگو بولز در حالیکه در برابر یک پس زمینه تمام سفید می پرد، استفاده کرده است و دو هفته بعد از ششمین قهرمانی او با تیم بولز چاپ شده است و در مقاله ای درباره اینکه آیا مایکل جردن از بسکتبال کناره گیری خواهد کرد یا نه بحث کرده. espn-jordan-jump

رنگبندی:

sixth_title

 

 

 

 

 

مجله Time- ژوئن 1968

طراحی روی لیختنشتین با نام ” اسلحه در آمریکا” طرح روی جلد ماه ژوئن مجله تایم انتخاب شد. مدت کوتاهی بعد از ترور مارتین لوتر کینگ جی آر و رابرت کندی، او این طرح پاپ آرت که اسلحه ای است که تازه با آن شلیک شده و به سمت خوانندگان نشانه گرفته شده،را به منظور تاکید بر فوریت وضع قانون برای اسلحه در آمریکا کشید. gun-in-america

رنگبندی:

the_gun_in_America 

 

 

 

مجله The Economist - سپتامبر 1994

طرح روی جلد جنجالی مجله اکونومیست با عنوان ” The trouble with mergers” که دو شتر را نشان می دهد، دفتر مرکزی نشریه در لندن، این کاور را تنها در نسخه آمریکای شمالی استفاده کرد و در نسخه اروپایی آن را چاپ نکرد. واکنش ها نسبت به این کاور متفاوت بود. بعضی خوانندگان از آن بدشان آمد و بعضی دیگر متعجب شدند. the-economist-two-camels1

رنگبندی:

two_camels

 

 

 

 

 

مجله Harper’s Bazaar - آوریل 1965

در کاور این مجله از یک مدل به نام جین شریمپتون استفاده شده در حالیکه کلاه ایمنی صورتی رنگی بر سرگذاشته و تقابل رنگ صورتی و سبز در این عکس، یکی از ترکیب های مورد استفاده در دهه شصت بود.bazaar-day-glo-helmet

رنگبندی:

day-glo_space_helmet

 

 

 

 

 

مجله The New Yorker- دسامبر 2001

این طرح که نقشه ای با مداد رنگی از نیویورک سیتی بود، شهر را به دو قسمت تقسیم کرده و از پسوند خاورمیانه ای “ستان” برای نامگذاری آن به شکل “نیویورکستان” استفاده کرده است. نقشه از دید هوایی طرح شده. new-yorkistan

رنگبندی:

politcal_map

 

 

 

 

 

مجله LIFE - سال 1969

نشریه اختصاصی مجله لایف، در این شماره با عنوان رفت و برگشت به ماه، نسخه ای تاریخی از اولین فرود انسان در ماه است و درباره 11 فضانورد آپولو و هزاران تن از مردمی است که ماموریت آنها را پشتیبانی می کردند. در روی جلد مجله عکس “باز آلدرین” مشاهده می شود که توسط فضانورد همراه او ” نیل آرمسترانگ” به ثبت رسیده است و یکی از مجموعه عکسهای زندگینامه این فضانوردان یعنی: نیل آرمسترانگ /ادوین آلدرین/مایکل کولینز” است.to-the-moon-and-back

رنگبندی:

to_the_moon_and_back

 

 

مجله TIME- آوریل 1966

سئوال ” آیا خدا مرده است؟” طرح روی جلد این شماره از مجله تایم بود که با رنگ قرمز و در پس زمینه ای مشکی طراحی شد و این اولین باری بود که تایم تنها از لغات برای کاور مجله استفاده کرد. مقاله که توسط سردبیران نوشته شده بود، با نام ” در برابر یک خدای پنهان” شامل نظرات کارشناسان مذهبی مسیحی : پل فن بورن-گابریل واهانیان-ویلیام همیلتون-توماس آلتیزر و رابی ریچارد روبنشتین بود. آنها اعتقاد داشتند “مرگ خدا” زمانی اتفاق افتاد که خدا از زندگی روزانه مردم حذف شد و مذهب از بین رفت. این مقاله واکنش های شدیدی را از سوی خوانندگان در پی داشت. کاور روبرو یکی از دو مجله برتر در بین 40 مجله بود، که تنها از تایپ استفاده کرده است.is-god-dead

رنگبندی:

is_God_dead

 

 

 

 

 

 

مجله LIFE- آوریل 1965

لنارت نیلسون، عکاس سوئدی، تصویر این جنین 18 هفته ای در داخل رحم را برای جلد این شماره از مجله لایف آماده کرده است. تصاویر بیشتری از جنین در داخل مجله قرار داده شده که همگی بخشی از کتاب او به نام ” کودکی زاده می شود” است که در چهار روز اول انتشار، هشت میلیون نسخه از آن به فروش رفت. life-magazine-baby-photo

رنگبندی:

drama_before_life

 

ادامه دارد.

6 Responses to 'رنگ بندی در طراحی جلد 20 مجله برتر (قسمت اول)'

Subscribe to comments with RSS or دنبالک to 'رنگ بندی در طراحی جلد 20 مجله برتر (قسمت اول)'.



پيش نوشت‌ها
امکانات جانبی

ایمیل خود را برای اشتراک در فید کلاس مجازی وارد کنید:

Delivered by FeedBurner